حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

شیرین تر از عسل

عکس تولد

درود درود صد تا درود ما قول داده بودیم که عکسمون رو بذاریم از اونجایی که ما روز تولدمون یه لحظه هم یه جا ثابت نموندیم توی همه عکسا داشتیم بالا پایین می پریدیم فقط اینو پیدا کردیم   اینم کیکم   ...
19 مهر 1391

مبارك مبارك مبارك

درود بر همه دوست جونا ما انقده گفتيم تولد تولد كه مامان و بابا بعد ا ز دو ماه و دو روز برامون جشن تولد گرفتن. يه عالمه ني ني فينگيلي هم اومده بودن دوقلو هم بودن .ولي ما هي نمي ذاشتيم به ماشين هامون دست بزن هي جيغ مي زديم آخه نمي شه كه بشه ....مي شه ؟ مي شه ؟ كيكمون هم يه ماشين خوشگل مك كويين بود هي ما فوت مي كرديم هي شمع روشن مي كردن كلي هم به ما خوش گذشت. جاي همتون خالي..... عكسم گرفتيم كه براتون مي ذارم . راستي تم تولدم مك كويين بود. خيلي كيف كرديم همش ماشين آخ جون آخ جون.
15 مهر 1391

ماشا و آقا خرسه

ما کارتون ماشا و آقا خرسه رو خیلی دوس داریم و همش هی نیگا می کنیم آخه ماشا یه جورایی کاراش مثل منهشبها حد.دا از ساعت 12 تا 3 بامداد نیگاه می کنیم تا خوابمون ببره .همه ثانیه هاش رو حفظیما ولی باز هی دوس داریم نگاه کنیم.دوباره دوباره و..... شما هم امتحان کنید جواب می ده ...
28 مرداد 1391

تولددددددددددددددددددد

درررررود...... چه روزیه امروز ببینید کی به دنیا اومده!!!  امروز به لشگر غیور مردادیا یه کوچولوی ناز اضافه شد که همه ما خیلی خیلی دوسش داریم هرچند ازمون دوره و نمیتونیم دور هم جشن بگیریم اما تو قلبای هممون یه جشن بزرگ برپاست خیلی دوست داریم تولدت مبارک   ...
12 مرداد 1391

آفرین باریکلاه آفرین باریکلاه

درود دورد برهمگی خداحافط پوشک ما یه مدتی بود هی به این مامانمون می گفتیم پوشک نمی خوایم ولی اون توجهی نمی کرد آخه ... درد می گرفا لذا از روز 6 مردادماه ما تلاشمان را علنی نموده و با یک حرکت انتحاری پوشکمان را در آوردیم و دیگر نپوشیدیم و رنج بدو بدو کردن تا به دست مامان نرسیم را بر خود هموار نمودیم و از آن لحظه تا کنون بجز وقتی می ریم دد دیگر از پوشک خبری نیست.... بالاخره ما پیروز شدیم هورا هورا .... فقط یه مساله مهمی که هست اینه پس از هر بار که ما می رویم دستشویی و می آییم بیرون همه باید دست بزنن... بخونن (یکصدا) آفرین باریکلا آفرین باریکلا... ما هی بچرخیم تا خسته بشیم.... ...
8 مرداد 1391

جشنواره کودک کرمان

درود درود ما یه سفر سه روزه به کرمان داشتیم که جاتون خالی کلی بازیگوشی کردیم و به ماخیلی هم خوش گذشت.یه جشنواره تابستانی هم تو پارک شورا بود که ما حضور فعال و محکمی داشتیم تا مشت محکمی .. ا, ا, ا,   اشتباه شد یه لحظه قاطی کردم... هاها  توضیح : ما کوچولوترین نقاش جشنواره بودیم.آثار هنری ما طرفدارای زیادی داشت و اون را به قیمت بالایی خریداری می کردند ولی ما موافقت نکردیم و اون رو به جشنواره اهدا نمودیم. ...
1 مرداد 1391

گروه صخره نودری

درود درود درود وای که چه قدر دلمان در این مدت که نیامده بودیم تنگیده بود . تو این مدت که نیومده بودیم کلی اتفاقای خوب افتاد و به ما کلی خوش گذشت.آنی، سیمین و نسیم هم اومده بودن و هر روز کلی ماجرا جویی می کردیم و ما به عنوان کوچیکترین نی نی کانون توجه بودیم. نمی دونیم چرا ما هر کاری می کردیم همه می خندیدن و هی از ما فیلم و عکس می گرفتن ما حتی فرصت لباس عوض کردن هم نداشتیم  البته ما در همه حال خوش تیپیم... ها ها      راستی ما یه گروه فوق تخصصی صخره نوردی هم تشکیل دادیم و به فتح قلل مرتفع پرداختیم می گین نه اینم عکساش از سمت راست:سیمین،خودم و نسیم دلم براشون تنگ شده زود بیاین پیشم. ...
1 مرداد 1391

ما مرداديا

امروز ملتفت شديم كه موضوع مسابقه اين هفته اتاق منه ما كلي غصه خورديم كه چه كار سختيه از اتاقمون عكس بندازيم الان دلايلش رو مي گم : نخست اينكه ما مرداديها اصولا آدماي خيلي مرتبي هستيم ... (افعال معكوس ؟؟؟؟) مي دوني همه وسايل بايد در دسترس باشه از قديم گفتن " نظمي كه در بي نظمي است در نظم نيست " چي گفتم دوم اينكه ما تمام خونه اتاق ماست ها اين يعني چي يعني اينكه ما دوس داريم وسايلامون دور و بر ما باشن و اونا رو همه جا پخش كنيم از طرفي بقيه هم تمرين مي كنن دقتشون بالا بره مثلا مامان ياد مي گيره زير پاشو نگاه كنه تا يه وقت چيزي تو پاش نره .... تازه احساس مي كنيم اسباب بازي هاي ما دكور خونه رو قشنگ تر مي كنه .... آخه رنگهاش روحي...
14 تير 1391

سرزمين عجايب1

درود درود (به قول آني) خيلي وقته نيومده بوديما..... خوب حالا اومديم..... جاتون خالي ديروز دوباره رفتيم سرزمين عجايب كلي كيف كرديم و بازي بازي وقتي مي گم بازي بازي يعني هرچي رو سوار مي شديم دوباره هم سوار مي شديم .... خلاصه ديروز دوبار مونوس 1 بزرگ، مونوس كوچيك، ماينونو 2 دو جور، هامما 3 ، يه هامما ديگه (هلي كوپتر)، اسب ، هلو كيتي  سوار شديم بعد هم رفتيم يه جايي تاب تاب عباسي و سرسره و يه عالمه توپ داشت و ما نمي خواستيم بيايم بيرون هي مي پريديم وسط توپا بعد هي دوباره مي شد..... خلاصه كلي خوش گذشت مامان و بابا هم هي عكس مي گرفتن ولي تا مي گفتن 3 ما هي يا مي پريديم جلو يا دلمون يهو مي خواست به دوربين نگاه نكنيم ولي يه چن...
14 تير 1391

ماشین!

ای خداااااااااااااااااااااااااا این مامان ما...... عه عه عه پوزش!!!!درود یادمون رفت!!!!از بس دلمون از دست این مامان خانم پره و خواستیم غر بزنیم که چرا آپ نمیکنی!!!!؟!!؟!!   در این پست به علت علاقه وافری که به ماشین (به خصوص ماشین های سنگین) و موتور و کلا وسایل نقلیه داریم (وسایل نقلیه موتوری و مکانیکی نه طبیعی مثل الاغ و اسب و اینا....) تصمیم گرفتیم یک وبلاگ رو در این زمینه معرفی کنیم تا برید حالشو ببرید و در ضمن حال جیب مامان بابا رو هم بگیرید :دی   www.toycar.blogfa.comخب دیگه ببینیم چه میکنی!!!!! فقط شرمنده فک نکنم دیلیلی (تریلی) داشته باشه واسه همین یه عکس درخواستی از دیلیلی میزاریم و چند تا ماشین نوشته با مزه هم میزا...
2 تير 1391